X
تبلیغات
اندیشه

اندیشه

سلام دوستان.خوش آمدید

« به خدایت بنگر . . . . »

تو به من می خندی

و در این خندیدن به چه دل می بندی

این چه جای خنده است

گریه ها باید کرد

گریه هایی از عشق گریه هایی از شوق

تو به من می خندی

و در این خندیدن  به چه دل می بندی

به صدایی غریب که هنوز نشنیدی

به نگاهی وهم و خیال

که به دور دست می بندی

تو به چه دل بستی که چنین تنهایی

پنجره ها رو به تجلی بازند

چه کسی را دیدی

که در این پنجره ها

به خدا دل نبندد روزی

پنجره ها رو به تجلیبازند

آسمان را بنگ

ر در زمین جایی نیست

که نگاهت بپذیرد به حقیقت سخنی

تو در این بین به همه می خندی

خنده ات از سر نادانی توست

تو در این بیراهه به چه می خندیدی

به که دل می بستی

آسمان دیر زمانی ست که هنوز هم باز است

و هنوز هم می بارد

آسمان را بنگر

پنجره ای را بگش

ا نرده هایش از نور

پنجره را رد کن بگذر از اهل زمین

راه تو پر بار است

انتهای راهت چه کسی ایستاده است

خنده هایش زیباست

دست هایش باز است

و تو را می خوان

د و چه زیباست راه رسیدن به خدا

اینک اشک هایت جاریست

و چه بی معناست خنده های خالی

تو هنوز می گریی

بعد از این راه دراز تو هنوز در راهی

چه کسی می خواهد که تو در راه بمانی هنوز

بکن چشم هایت را باز

 گوش هایت را تیز

پاهایت را جفت

نکند بیراهه کفش هایت را  به غلامی ببرد

راه تو در این است

که حقیقت جویی

آسمان را بنگر که هنوز هم باز است

و هنوز هم که هنوز است می بارد

در زمین جایی نیست

اندیشه تو بسیار است به خدایت بنگر . . . . . .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مهر1390ساعت 14:42  توسط یاس  | 

انتظار

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری

کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

چشم انتظار ماندم تا بر شبم بتابی

ای آنکه در حجابت دریای نور داری

من غرق در گناهم ، کی میکنی نگاهم؟

بر عکس چشم هایم چشمی صبور داری

از پرده ها برون شد سوز نهانی ما

کوک است ساز دلها  کی میل شور داری؟

در خواب دیده بودم یک شب فروغ رویت

کی در سرای چشمم قصد ظهور داری؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 تیر1390ساعت 19:45  توسط یاس  | 

افق

آن دو به هم رسیدند

در هاله های ابر ، در گام های بید

آن دو به هم رسیدند

پدرم آسمان بود، مادرم زمین و من خط افق

اما معلم جغرافی میگفت

افق خط فرضی ِ پیوند است

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 تیر1390ساعت 19:45  توسط یاس  | 

خدا کند بیایی

چه انتظار عجیبی ،

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم ، نه کوششی ه وفایی

فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی ....

+ نوشته شده در  جمعه 24 تیر1390ساعت 11:27  توسط یاس  | 

داغ هجران

هر هفت روز یک بار ندبه اثر ندارد

عادت شده برامان ، خون جگر ندارد

این انتظار و غفلت ، یک ادعای کذب است

آسودگی دختر ، وقتی پدر ندارد !!!؟؟؟

باور نکرده است دل بی او یتیم مانده

سرگرم کار دنیا از او خبر ندارد

این است پیام غیبت :مولای ما غریب است

در بین شیعه حتی سیصد نفر ندارد!!!

ماییم و یازده قرن خورشید پشت پرده

او هست و یازده قرن سیصد نفر ندارد!

باید به پا خیزیم ، ایمان ، عمل ، شهادت

دینداری خداوند راهی دگر ندارد

حالا چه می نویسی از عشق و داغ هجران

دیگر بس است سرودن وقتی اثر ندارد

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 تیر1390ساعت 11:25  توسط یاس  | 

فوت و فن عشق

پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر!

تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست ترت دارم از هر چه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر

دوست تر از آنکه بگویم چقدر

بیشتر از بیشتر از بیشتر

داغ تو را از همه داراترم

درد تو را از همه درویش تر

هیچ نریزد به جز از نام تو

بر رگ من گر بزنی نیشتر

فوت و فن عشق به شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیشتر

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 14:43  توسط یاس  | 

خاطره

آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو

ورد زبان ِ کوچه ی خاموشی

امشب

تکلیف پنجره

بی چشم های باز تو روشن نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 14:42  توسط یاس  | 

عهد آدم

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هماواز با ما:

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 14:41  توسط یاس  | 

از چشم تو

دل ما هر چه کشید از تو کشید

هر چه از هر که شنید از تو شنید

گر سیاه است شبو روز دلم

باید از چشم تو ، از چشم تو دید

غنچه از راز تو بو برد شکفت

گل گریبان به هوای تو درید

موج اگر دعوی دیا دارد

گردن  ناز به نام تو کشید

خواب سنگین  ز سر صخره و کوه

رنگ از روی شب تیره پرید

روشن از روی تو چشم و دل روز

صبح از نام تو دم زد که دمید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 14:39  توسط یاس  | 

غزل پنجره

یک کلبه ی خراب و کمی پنجره

یک ذره آفتاب و کمی پنجره

در این سیاه چال سراسر سوال

چشم و دلی مجاب و کمی پنجره

بویی ز نان و گل به همه می رسید

با برگی از کتاب و کمی پنجره

موسیقی سکوت شب و بوی سیب

یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 14:37  توسط یاس  | 

دریچه ها

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم ،

آگاه ز هر بگو مگوی هم.

هر روز سلام و پرسش و خنده ،

هر روز قرار روز آینده.

عمر آینه ی بهشت ، اما...آه.

بیش از شب و روز ِ تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست ،

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست .

نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرده

مفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 14:36  توسط یاس  | 

خاطره

من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم

خط می خورم ز هستی و تعطیل می شوم

من هم شب به خواب زمین میروم فرو

بر دوش خاک حامله ، تحمیل می شوم

من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها

با فصل تلخ خاتمه تکمیل می شوم

قابیل مرگ نعش مرا می کشد بر دوش

کم کم شبیه قصه هابیل می شوم

چون سال کهنه می روم از یاد روزگار

آنسوی مرگِ ثانیه ، تحویل می شوم

حک می کند غروب مرا شاعری به سنگ

از اشک و آه و خاطره تشکیل می شوم

یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک

در آسمان به آیینه تبدیل می شوم    

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 1:4  توسط یاس  | 

چیستان

  ما گنهکاریم ، آری جرم  ما هم عاشقی ست

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ، کیست ؟

زندگی بی عشق اگر باشد، همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری ست ، نیست ؟

زندگی بی عشق ، اگر باشد، لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق ، اگر باشد هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست همین جا هم آنجا دوزخی است

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است

می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست ؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر در و دیوار می پیچد طنین چیست ؟ چیست ؟

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 1:2  توسط یاس  | 

ترانه بارانی

  دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک ، چک چک... چکار با پنجره داشت ؟  

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 1:0  توسط یاس  | 

مرگ

  ما در تمام عمر تو را در نمی یابیم اما      تو        ناگهان همه را در می یابی !!!
+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 0:58  توسط یاس  | 

ارزانی.....؟!!

  چه کسی می گوید گرانی این جاست؟

دوره ارزانی است، چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

شیشه ی قلب شکستن آسان

و دروغ از همه چیز ارزان تر

آبرو قیمت یک تکه نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان !!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 0:56  توسط یاس  | 

تنهایی

گفتی به چه دل خوشی؟... سوالت خوب است

گفتی که غریب... احتمالت خوب است

از شهر دلم گرفته است... برخواهم گشت

ای تنهایی! سلام! حالت خوب است ؟

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 0:55  توسط یاس  | 

سماع

  من می شنوم رنگ صدا را آبی آهنگ تر ِ ترانه ها را آبی در موج بنفش عطر گل می بینم موسیقی لبخند خدا را آبی
+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 0:54  توسط یاس  |